close
تبلیغات در اینترنت
امید به زندگی (داستان)

خانه انجمن ثبت نام ورود تماس با ما آرشیو طراح و کدنویس
جای خوبی برای تفریح و سرگرمی خود انتخاب کردید خوش آمدید
امروز پنجشنبه 28 تیر 1397




آمار سایت
آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 0
کل نظرات : 545

آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین : 3
تعداد اعضا : 2117

onlineکاربران آنلاين


بازدید آمار بازدید
بازدید امروز : 522
بازدید دیروز : 536
گوگل امروز : 0
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 2,383
بازدید ماه : 14,549
بازدید سال : 23,577
بازدید کلی : 2,913,016

اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 54.80.7.173
مرورگر :
سیستم عامل :
اطلاعات کاربری


نام کاربری :
رمز عبور :
عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
کدام یک از موارد زیر را بیشتر دوست دارید که در وبلاگ قرار دهم ؟








جنسیت شما چیست؟






خبرنامه
برای اطلاع از جدید ترین اخبار و مطالب تفریحی این وبسایت میتوانید در خبرنامه زیر عضو شوید تنها لازم است در فیلد زیر آدرس ایمیلتان را بدون www وارد کنید

تبلیغات
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
3 484 mohamadhejazi
11 1430 taranom
1 235 taranom
8 1332 starg
4 915 maria
7 938 maria
3 609 maria
24 1930 maria
5 872 zelzele
0 619 admin
0 523 admin
0 467 samgeorgia
0 509 admin
0 401 admin
0 535 admin
2 783 design505
1 841 design505
3 1190 design505
2 975 design505
36 2299 design505
امید به زندگی (داستان) بازدید : 92


1476686_246105425550983_51899719_n

سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد .در آینده ای نزدیک عمرشان به پایان می رسد .آنها داشتند در این باره صحبت می کردند که می خواهند باقیمانده عمرشان را چه کار کنند .

 
نفر اول گفت :« من در زندگی ام همیشه مشغول کسب و تجارت بوده ام و حالا که نگاه می کنم حتی یک روز از زندگی ام را به تفریح و استراحت نپرداخته ام . اما حالا که متوجه شده ام بیش از چند روزی از عمرم باقی نمانده می خواهم تمام ثروتم را در این چند روز خرج کامجویی و لذت از دنیا کنم.

می خواهم جاهایی بروم که یک عمر خیال رفتنش را داشتم . چیزهایی را بپوشم که دلم می خواسته اما نپوشیده ام . کارهایی انجام دهم که به علت مشغله زیاد انجام نداده ام و چیزهایی بخورم که تا به حال نخورده ام .»
 
نفر دوم می گوید : « من نیز یک عمر درگیر تجارت بوده ام و از اطرافیانم غافل بوده ام .

اولین کاری که می کنم اینست که می روم سراغ پدر و مادرم و آنها را به خانه ام می آورم تا این چند روز را در کنار آنها و همراه با همسر و فرزندانم سپری کنم . در این چند روز می خواهم به تمام دوستان و فامیلم سر بزنم و از بودن با آنها لذت ببرم . در این چند روز باقی مانده می خواهم نصف ثروتم را صرف کارهای خیر خواهانه و عام المنفعه بکنم . و نیمی دیگر را برای خانواده ام بگذارم تا پس از مرگ من دچار مشکلات مالی نشوند .»

 
نفر سوم با شنیدن سخنان دو نفر اول لحظه ای ساکت ماند و اندیشید و سپس گفت :

« من مثل شما هنوز نا امید نشده ام و امیدم را از زندگی از دست نداده ام . من می خواهم سالهای سال عمر کنم و از زنده بودنم لذت ببرم اولین کاری که من می خواهم انجام بدهم اینست که دکترم را عوض کنم می خواهم سراغ دکترهای با تجربه تر بروم من می خواهم زنده بمانم و زنده می مانم.

تاریخ : یکشنبه 29 دي 1392 زمان : 17:11 توسط : حسین غلامی نظرات ()
مطالب مرتبط
نظرات
بخش نظرات برای پاسخ به سوالات و یا اظهار نظرات و حمایت های شما در مورد مطلب جاری است.
پس به همین دلیل ازتون ممنون میشیم که سوالات غیرمرتبط با این مطلب را در انجمن های سایت مطرح کنید . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .
شما نیز نظری برای این مطلب ارسال نمایید:
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
[Comment_Page]